خرید بک لینک
در آغوش خواب شبی در خواب دیدم عشقی جاودانه تکیه بر جانم زد با دست و با شانهگهی با دست خود می ساخت آراممنوازش می نمود از دل تا جانمولی افسوس ،بودم من در خوابمیان رویایی شیرین و غمناکز خواب خوش نوایی شاعرانه نشسته بود در کنارم عاشقانه بگفتم ای سیه چشم و سیه موی چرا گریزانی زدستم بی بهانهبه گرمی طنت نازم همیشه چو آرامی در آغوشم همیشهنباشد در جهانم جز خیالتکه گیرد دست من را عاشقانه تو ماندی در دل شب‌های رویامنم بیدار تنها بی نشانه

برچسب: نویسنده: سپیده جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 14:30

سکوت خسته

خدایا خالقا بر من بگو تو

مرا در این جهان، آورده ای از چه؟

که هر روزم پر از درد است و اندوه

نصیبم شد غم و تقدیر بی ره

چه ها بر حال زارم کرده ای آخر

تو کی حالی بر این احوال من دادی؟

نمی خواهی وجودم را شاد گردانی؟

رهایم کن از این طوفان در تن

دری بگشا بسوی روشنایی

که شاید مرهمی یابم در آنجا

شبی هم‌صحبتی ،همدردی از دل

که باشد راهی از غم تا رهایی

برچسب: نویسنده: سپیده جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 14:30

صفحه بندی